

آمار
![]()
|
قصه های مادربزرگ
![]() ![]() ![]()
سلام دوستان بدون حرف اضافه این مطلب رو بخونید توی نظر سنجی هم شرکت کنین که تا آخر اسفند بیشتر وقت نیست.
خیلی دلم گرفته بود واسه همین این مطلب رو نوشتم اگه تو هم دلت گرفته بخونش: وقتي اين همه نارو زدن ناروزن زياد شده، وقتي دروغ حرف اول و آخر رو مي زنه، وقتي هيچ كس به هيچ كس اعتماد نداره، وقتي كسي نمي تونه حرف دلش رو بزنه، وقتي كسي وجود نداره كه چشمش توي چشم من باشه، وقتي هيچ كس هيچ كس ديگه رو دوست نداره، وقتي همه تنهان وقتي همه آوارن وقتي آمار اعتياد و ايدز اين كوفت و زهر مارها اينقدر زياده، وقتي كسي چشم به قلم و نوشته هاي من نداره وقتي براي كسي حرف من،عشق من،درد من،كار من،دل من،مهم نيست، وقتي با اين همه كوه فرهادي وجود نداره، وقتي اين همه كارهامون به خاطر منافع خودمونه، وقتي همه از دست هم خسته شديم، وقتي حقيقت مثل سوزني توي انبار كاه نهفته مي شه، وقتي كسي كس ديگه رو درك نمي كنه، وقتي همه ي لياقت دارها با يك كلك نابود مي شن، وقتي هوا اينقدر آلوده است، وقتي انساني وجود نداره مگه مي شه، تو بگو مگه مي شه باز از عشق نوشت؟ وقتي من اينور دنيام تو اون ور دنيا مگه مي شه باز هم همديگه رو دوست داشته باشيم؟ مگه نمي گن از دل برود هر آنكه از ديده برفت؟ ديگه الان مهم پوله پول… تو كه خوب مي دوني همه معيارها و ارزش ها شده پول! عشق كيلو چنده؟ وقتي گرسنه باشي عشق يادت مي ره مگه نه؟ همه ي ماها دل داريم دلمون هم مي گيره اگه نگيره كه به درد نمي خوره! ولي كسي نيست كه وايسته و بگه من عاشقم چون ديگه عشقي وجود نداره!! وقتي پول داشته باشي دلت هم نمي گيره!!!! همه ي ما اسير شديم ولي نه اسير ليلي نه اسير مجنون، اسير خودمون شديم هيچ كس رو جز خودمون نمي بينيم. مگه قصه حسن كچل رو نشنيدين؟ مگه ما نمي دونيم چي به سر چوپان دروغ گو اومد؟ مگه نشنيدين گرگي كه شنگول و منگول رو خورد عاقبتش چي بود؟ اين قصه ها كجان؟ ما با اين قصه ها بزرگ شديم،نشديم؟ قصه هاي مادربزرگ يادتونه؟ هركي خوب بود خوش بخت مي شد غول داستان هم از بين مي رفت!!! يعني اينا همه قصه ان؟ چي مي شه اگه توي دنياي ما هم غول ها از بين برن؟ غول هايي كه شاخ و دمشون با اون غول ها فرق داره! غول هايي كه با غول قصه نخودي فرق دارن! اما هستن خيلي هم زيادن… كاشكي داستان راستان واقعا راست بود كاشكي آدم و حوا هنوز توي بهشت بودن… حالا ديگه مادربزرگ نيست كسي هم شبا قصه نمي گه خيلي وقته داستان هزار و يك شب تموم شده حتي ديگه كلاغه آشيونه خودش رو پيدا كرد اما من هنوز توي دنيا ليلي و مجنون رو پيدا نكردم، هنوزم دنبال شيرين و فرهاد مي گردم! اگه ديدينشون به من هم بگين، باشه؟!!!
| |