

آمار
![]()
|
خداحافظ دردانه
![]() ![]() ![]()
سلام... سه روز پیش (19 آذر) تولدم بود و دو روز دیگه (24 آذر) تولد وبلاگ دردانه... شاید این تصمیمی که گرفتم واقعا الان وقت عنوان شدنش نبود ولی ببینید به کجام رسیده که منی که عاشق وبلاگ نویسی بودم دارم واسه همیشه می رم... پژمان جان به خاطر تمام زحماتی که کشیدی ممنونم... داستان شب یلدا هم دیگه 99 درصد کارش تموم شده... دستت درد نکنه عزیز. از تمام دوستانی که توی امر وبلاگ نویسی کمکم کردن واقعا ممنونم. ولی یک روز که باید رفت، چرا حاشا؟ حلالم کن... کسانی که می خوان در مورد پیمان محمدی کسی که تازه 16 سالگیش تموم شده، کسی که چهار سال تمام وبلاگ نوشت. کسی که همیشه خواست با مرام ترین آدم باشه کسی که... اصلا ولش کن... هر کی می خواد در مورد من بدونه این مطلب رو رو بخونه... همیشه داشتن یک دوست خوب توی این دنیا برام آرزو بود... همیشه خیلی زود به خیلی ها اعتماد کردم و اشتباه کردم... همیشه یک مزاحم بودم... برای همه مزاحم بودم... خدا به همه یک چیزی می ده. به یکی قیافه به یکی صدای قشنگ به یکی دوست خوب. اما من هیچ کدوم از اینا رو ندارم یعنی فکر می کردم دارم ولی نداشتم. شاید تعداد دوستانم از انگشت های یک دست هم کمتر باشه شاید فقط یک دوست خیلی خوب داشته باشم. اما به نظر شما روزگار این قدر مهربونه که همین یکی رو برام نگه داره؟ من از خدا راضی ام... چون اگه هیچ چیز بهم نداده به جاش بهم یک عشق خیلی خیلی قشنگ داد... عشقی که طرف مقابلم دقیقا شب یلدا سال 86 که بیاد دو ساله ازم متنفره... از خدا راضی ام چون در حدی نیستم که بخوام ناراضی باشم. اولین داستانم طنز بود واسه این که دل مردم رو شاد کنم... اما بعدا فهمیدم، با یه دل شکسته، نه می شه خندید نه می شه خندوند... دلگیر نیستم که شهری رو که توش بزرگ شدم، مجبور شدم ترکش کنم و با همه دوستام خداحافظی کنم، چون الآن می فهمم نه اونا دوست بودن نه جای من پیش کسانی بود که ازم متنفر بودن... هر چند جای من اینجا هم نیست... دلگیر نیستم که کسی رو که همیشه از خدا خواستم که خودم موفقیتش رو با چشمام ببینم الآن هرجا می ره منو نفرین می کنه. دلگیر نیستم اگه الآن دلم گرفته. فقط خیلی خوشحالم که فهمیدم خیلی ها ارزش خیلی چیزها رو ندارن اما من ارزش هیچ چیز رو ندارم... خوشحالم که فهمیدم این دنیا به هیچ کس وفا نکرده به من هم وفا نمی کنه. خوشحالم که می بینم هیچ کس از نبودن من ناراحت و دلتنگ نیست. خوشحالم از این که بود و نبود من واسه هیچ کس هیچ فرقی نمی کرد. خوشحالم از این که فهمیدم اگه از کسی دفاع کنم جواب دفاع کردنم رو با حمله کردن می ده. خوشحالم از این که همه فقط به فکر خودشون هستن... من رو آب برد... هر کسی که بر خلاف آب رودخونه شنا کنه رو آب می بره. حالا نفس کدوم با غیرتی در می آد که بگه هنوز دنیا قشنگه؟؟؟ از لطف همه ممونم که تا اینجا کمکم کردن تا من چهار سال وبلاگ بنویسم... از همه دوستانی که از دستم ناراحتن حلالیت می طلبم و در ضمن من با هیچ کس مشکلی ندارم، فقط دلم گرفته... هنوزم از تمام دوستان و دشمنانم مثل شیر دفاع می کنم... خداحافظ دردانه، خداحافظ همراهانه دردانه، خداحافظ وبلاگ نویسی... با ادامه پیدا کردن این وضع وبلاگ برای همیشه تعطیل و یا حذف خواهد شد. در غیر این صورت به یک وبلاگ نویس خوب واگذار می شه. تولدم مبارک... دردانه، تولدت مبارک.. خداحافظ
| |